خرید بک لینک
دوستان عزیزممن از نسل سوسکهای حمامی هستم که بعد از انجام ام آر آی با تزریق و بی تزریق و آزمایش خون و سی تی اسکن ریه و وقتی هنوز نتیجه هایشان را یکی در میان نمیدانستم یک شب مثل همه شما در نیمه شب با صدای تندرهای بی وقفه از خواب پریدم . اولی به دومی و سومی بود که فهمیدم نه خیر این صدا از اون صداهای همیشه نیست و اصلا ابری در این آسمان نیست که بخواهد تندری باشد.این طوری شروع شد و الان که هنوز میان برزخ و دوزخ بین مردن از سرطان و یا مردن از جنگ گیر افتادم. این دیگه یک ژانر جدیدی از وحشت بود ولی راست

برچسب: نویسنده: فاطمه رحیمی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 10:14

تهش را زود لو دادم ؟ بله پیش از رفتن بچه ها را نگفتم شبی که یک دفعه هر دو فریاد زنان از خواب بیدارم کردند . گیج گیج بودم برای درمان بی حسی و گز گز انگشتان دست و پایم دارویی میخورم که تقریبا مثل بیهوش کننده خرس جنگل است. میکرو فریاد میزد مامان مامان بلند شو بلند شو. صدای وز وز کر کننده پهباد طوری وبد که مطمئن بودم موشکی است که از پنجره وارد خواهد شد. بچه ها را فرستادم به پارکینگ و تا خودم خودم را پیدا کنم کمی بعدتر رسیدم به آنها . شیمی درمانی لاکردار کاری با عضلات و توان بدنم کرده است که موشک نقط

برچسب: نویسنده: فاطمه رحیمی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 10:14

قرار بود ساعت 11و نیم شب حرکت کنیم . هیچ کس برای ما درست توضیح نمیداد که ایا اتوبوسهای تهران به ایروان ما را در مرز پیاده میکند و یا در نهایت به ایروان میرساند. برای همین ما آدمهای ترسوی محتاط با یکی از آشنایانی که مسیر تهران به مرز را بارها رفته بود تماس گرفتیم . بچه ها بار را بستند و من واقعا از پا افتاده از این همه تحول نگاهشان کردم. با مادرم در دماوند خدا حافظی کردند.مادرم خاله ام شوهر خاله لرزانم و همه اهالی خانه آمده بودند به کوچه. کوچه باریک و پر از زمزمه آب در نهر . نفس و اشکمان را نگه د

برچسب: نویسنده: فاطمه رحیمی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 10:14

صفحه بندی